اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1828

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 35 ، س 11 : تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ . . . هر كرا خواهى گرامى دارى و هر كرا خواهى زبون سازى . ص 35 ، س 12 : وَ مَنْ يُهِنِ . . . و كسى را كه خدا او را زبون سازد ، گرامىدارنده‌اى نيست . ص 35 ، س 16 : وَ اللَّهُ عَزِيزٌ . . . و خداوند ارجمند و كينه كشنده است . ص 35 ، س 16 : إِنَّ بَطْشَ . . . بر گفتن و گرفتن خداوند تو بس سخت است ! ص 35 ، س 29 : وَ هُوَ الْقاهِرُ . . . او است كه بر زبر بندگان خود قاهر است . ص 36 ، س 21 : من يهد الله . . . كسى را كه خدا راهنمايى كند ، گمراه‌كننده نيست ؛ و كسى را كه خدا گمراه سازد ، راهنماينده‌اى نه . ص 39 ، س 1 : و متنافيين لا يجتمعان . . . دو متنافى است كه در يك جا و نه در يك زمان گرد نيايد . ص 39 ، س 24 : وَ ما تُغْنِي الْآياتُ . . . نشانه‌هاى خداوند و هشدارهاى او ناباوران را سود نمىدهد . ص 39 ، س 25 : وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا . . . اگر ما فرشتگان را بر ايشان فرود آوريم و مردگان با ايشان سخن گويند و همه چيز را رودرروى ايشان برانگيزانيم ، بدان باور نخواهند آورد مگر اينكه خدا بخواهد . ص 41 ، س 5 : و فى كل شيء در هر چيزى براى او نشانه‌اى است * و دليل بر آنكه او يكتاست . ص 41 ، س 12 : و الله لو لا الله . . . به خدا كه اگر خدا نبود ، ما راه نمىيافتيم ، . . . و نه صدقه مىداديم و نه نماز مىخوانديم . ص 46 ، س 3 : وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي . . . من خود را پاك نمىشمارم زيرا نفس ، بسيار وادارنده به بدى است .